پير جمال الدين محمد اردستانى
18
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى )
معتقدند كه همهء آثار بزرگ تصحيح شده و كار مهمى نمانده است و بقيهء آثار به اهميت آنها نبوده و ارزش وقت گذاشتن ندارند و مهمتر اينكه چون از طرف عموم مردم استقبال نمىشوند ، فروش خوبى نخواهند داشت و اينگونه تصحيح و چاپ مقرون به صرفه نيست . در پاسخ بايد گفت آيا بايد بپذيريم كه در پهنهء پهناور زبان و ادبيات فارسى فقط بزرگانى چون فردوسى ، بيهقى ، عطار ، نظامى ، مولانا ، حافظ ، سعدى و . . . قابل توجهند و ديگران آنقدر مهم و تأثيرگذار نبودهاند ؟ آيا برخى از بزرگان ما بايد آنقدر ناشناس بمانند تا همانند خيام توسط خارجىها به ما شناسانده شوند و از آن به بعد اهميت پيدا كنند ؟ آيا در كنار تصحيح دو مرتبه و يا چند مرتبه آثارى مثل ديوان حافظ و كليّات عطار ، بهتر نيست كمى هم به فكر حفظ دستنويسهاى ديگر مؤلفان و اديبان باشيم ؟ آيا بررسى همهجانبه و ارزشپژوهانهء ساير آثار دستنويس بهجا مانده كمكى به شناخت پيشينهء تاريخى فرهنگى ما نمىكند ؟ آيا بررسى آثار معاصران بزرگان زبان و ادب فارسى در مشخص شدن وضعيت فرهنگى ، سياسى ، ادبى و اجتماعى آنان مؤثر نيست ؟ آيا واقعا به يك معرفى اجمالى و كوتاه از شاعر ، عارف و يا نويسندهاى كه بزرگانى مثل ذبيح اللّه صفا و عبد الحسين زرينكوب در آثارشان كردهاند مىتوان آن شاعر ، عارف و يا نويسنده را شناخت و بايد به همان چند سطر بسنده كرد و گفت طبق فلان منبع ، فلانى و آثارش زياد مهم نبوده و حرفى براى گفتن نداشته است ؟ آيا نبايد براى شناخت و معرفى يك نويسنده ، شاعر و . . . به آثار خود وى هم مراجعه كرد ؟ و در پايان آيا تصحيح و چاپ آثار گذشتگان بايد از لحاظ اقتصادى در نوبت قرار بگيرد و استقبال عموم منجر به تصحيح و چاپ متون دستنويس شود ؟ پيرجمال اردستانى يكى از همين قربانيانى است كه امروز بسيارى از استادان زبان و ادبيات فارسى هم حتى نام او را نشنيدهاند ، درحالىكه وى پرتاليفترين عارف در ادب